...

تو از آن سوی حادثه
آمده بودی که مرا ببینی
با یک چمن صفا و صداقت
وعطر گل های نسترن
ومن،
با یک دریا امید
به انتظار دیدنت نشستم.
***
بادها وزید
ابرها غرید
آسمان خروشید؛
چمنت در آب گم شد
گل هایت راباد برد
دریایم توفانی شد
و چشمان انتظارم بر در
خشکید؛
و تو ،
نیامدی ... !
+نوشته شده در ساعت14:38توسط (هانیه) |


