شفق رنگین شد از رقص نگاهت![]()
غرور شانه ی من تکیه گاهت
من و گهواره های شعر و دردم
فدای قلب تنگ بی پناهت
مرا با جويباران هم صدا کن
معطر از شراب کبریا کن
گلستان غرق عطر ناب رویت
چکاوک ها هوادار گلویت
الهی سیب سرخ دوستی ها
دمادم بشکفد در آرزویت
بیا قاب غم دلواپسي باش
به چشم نیلی گلها کسی باش![]()
من از بی کسی های بی انتها
میان حریقی ز هذیان و تب
به دنبال دستی پر از سادگی
تو را یافتم در نفسها ی شب
برای عبور از دل بی کسی
شدی تکیه گاهم ، شدی مرهمم
تو را خواستم ، شک نکردم به عشق
اگرچه پر از آیه های غمم
غریبی مکن با من شب زده
مرا با خودت تا به رویا ببر
کمک کن که بگذارم این بغض را
کنارت ، برای ابد پشت سر
زمانی که غمگین ترین می شوم
پر از بی پناهی شبیه غروب
برایم تویی فرصت زندگی
تویی بهترین فصل یلدای خوب
برای بریده نفس های من
برای قدم های لرزان من
تویی فاتح مرز دلواپسی
تویی حرف آغاز و پایان من
برای من دو باره
با زبان بوسه در بهار
ترانه ای بخوان،
و آبشار خنده های جاودانه را،
به روی من بپاش
كه زندگی بدون تو
پيام گنگی از نبودن است،
و جلوه ی بهار
بهانه ای برای با تو بودن است
صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمییت حزن میروید.
از ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
بیا برایت بگویم چه اندازه تنهایی ام بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را
پيش بيني نمی کرد
وخاصیت عشق همین است
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم،آنوقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیز ها را ببینیم
بیا آب شو مثل یک واژه، ىر سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .


